۰۵ مرداد ۱۳۸۷

دنیای عجیبیه :

در یکجای دنیا (پرو)  پیسکو نماد ملی است و بنام آن جشن برپا می کنند و در جای دیگر دنیا ممکن است به جرم نوشیدن همین نماد ملی اتفاق های بدی برات بیفته !!!

۰۴ مرداد ۱۳۸۷

 

 

۱۸ تير ۱۳۸۷

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در حون شان جوشید
آدمیت مرده بود
گرچه آدم زندخ بود !
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند.
ازهمان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند.
آدمیت مرده بود !
بعد ، دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب ،
گشت وگشت .
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت .
ای دریغ ،
آدمیت برنگشت!
قرن ما،
روزگار مرگ انسانیت است!
سینه دنیا ز خوبی ها تهی ست،صحبت از آزادگی ، پاکی ، مروت ، ابلهی است!
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست!
قرن موسی چومبه هاست!
روزگار مرگ انسانیت است
من که ازپژمردن یک شاخه گل ،
ازنگاه ساکت یک کودک بیمار ،
از فغان یک قناری در قفس ،
از غم یک مرد در زنجیر،
_حتی قاتلی بر دار _
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام، زهرم در پیاله ،اشک و خونم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست ،
وای! جنگل را بیابان می کنند!
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند!
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردان با جان انسان می کنند!
صحبت از پژمردن یک برگ نیست .
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست .
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان دیگر نرست .
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست!
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور،
صحبت از مرگ محبت ،مرگ عشق،
گفتگو از مرگ انسانیت است!


فریدون مشیری 1345

۰۹ تير ۱۳۸۷

 

فرقی هست در خلقت  کسی که در مغازه ای چند میلیاردی اجناسی چند  صد میلیونی را می فروشد ، با کسی که

 اجناس چند صد تومانی را در گوشه ی  از پیاده رو ؟

صفحه 3 از 50
صفحه قبلی |<< << < ... 2  [3]  4  ... > >> >>| صفحه بعدی